تبليغاتX
عاشق
شعر

خداحافظ

به نام حضرت دوست که هرچه داریم، همه از اوست

امروز اومدم واسه خداحافظی...

یه خداحافظی واسه ی همیشه یا حداقل واسه 3 تا 4 ماه. دلایل خداحافظی ام را هم می نویسم تا نگویند...

مدتیه دیگه تصمیم گرفتم شعر نگم.

بعد از پست ای عشق... دارم دیوانه می شم.

به دلایلی تصمیم دارم یا واسه همیشه یا حداقل واسه 3-4 ماه شعر نگم.

اول اینکه فکر می کنم در شعر به جایی که خودم دوست داشتم رسیدم. اونم این بود که هرآنچه را دوست داشته باشم در قافیه بیارم. این کار برام خیلی آسونه.(البته به صورت یک مبتدی).

من اطلاعات کافی از شعر ندارم. درسته که شعرام از نظر عروض و قافیه اشکالی نداره(البته در سطح متوسط نه پیشرفته). دوست دارم مدتی مطالعه کنم و شعری بگم که برای نسل امروز نیز قابل درک باشه. این مهم احتیاج داره به گسترش دامنه ی لغات و مطالعات زیاد...

دامنه ی لغات من مال قرن 8 به قبل است.

این سخن بگذار تا وقت دگر...

از طرف دیگه تو د انشگاه خیلی کار دارم و نمی تونم وقت واسه آپ کردن وبلاگ بذارم. البته هروقت آن بشم حتما به وبلاگ دوستان، عزیزان و ... سر می زنم و نظر می دم.

اما دیگه مثل سابق فرصت نمی کنم... قصد دارم یک کتاب بنویسم و این کتاب وقت زیادی داره از من می گیره البته مطمئن هستم که به نتیجه نمی رسه و هیچ وقت به زیر چاپ نمی ره ولی من تلاشم را می کنم.

...

از سوی دیگر مدتی است از نظر روحی دارم نابود می شم  و داغون شدم.

باورم نمی شه... من... همون حامدی که به هرکس می رسید شادش می کرد... کمکش می کرد...

حالا خودش افتاده یه گوشه و کاسه ی گدایی ؟؟؟ دست گرفته. شبا تا صبح تو تنهاییه خودش اشک می ریزه و ...

به قول حافظ ( علیه الرحمه):

شراب ناب می خواهم که مرد افکن بود زورش...

که تا لختی برآسایم ز دنیا و شر و شورش..

آقای حافظ با اجازتون می خوام مصراع اول شعر شما را اینطور بازگو کنم:

حریفی مست می خواهم که مردافکن بود نوشش...

آری...

حتما از دلنوشته ی ای عشق متوجه شده اید که چه حالی دارم...

خوب...  بیش از این قصد آزار فکر و اندیشه ی یاران را ندارم.

برای خداحافظی شعری می ذارم به نام ؟؟؟

تو این شعر من با معشوق خیالی خودم حرف می زنم که البته بهتره بگیم اون با من حرف می زنه و یه چیزایی می گه که من در واقعیت هیچ گاه چنین حالی را نداشته ام...

در انتها نیز دلنوشته ی ای عشق را بار دیگر می آورم تا همه بدانند چه حالی دارم.

 

 

؟؟؟

بیا که صحبت باد خزان به سر آمد

 

از آن عزیزنگارم به من خبر آمد:

 

« در این فراق زمانی که خون دل خوردی

 

از آن سرشک، نصیبی، چو باده برآمد

 

شبی که ماه تمام است، اگر چه یک شب بود

 

ز نور او به دل عاشقان شرر  آمد

 

بیا به بزم دل ما بزن تو جامی چند

 

که بر تو این شب تاریک، هان سحر آمد

 

زدی تو کوبه ی درب خیال ما اینک

 

ببین سری که برون از حجاب در، آمد

 

تو لایقی، که همه، نام، عاشقت دادند

 

حبیب تو به برت، دوش از سفر آمد»

 

ای عشق

 

رفتی...

رفتی و مرا در تاریکی این شب سیاه و تار تنها گذاشتی.

سهم من از این روزگار، سیاهی و تاریکی نبود...

سهم من تو بودی...

چرا با رفتنت مرا آواره کردی؟

ای عشق...  

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 14:29  توسط حامد | 

غریب کوچه های غربتم من

 

اسیر لحظه های محنتم من

 

نگین خاتم عشاق هستم

 

ولی در جستجوی دولتم من

 

کتاب عشق را فصل الختامم

 

ولی خواهان برگ هجرتم من

 

سخن در سینه ام بسیار مانده

 

همیشه صادق و بی حیلتم من

 

بسی خوش چهره در میدان عشق است

 

به دنبال مهی خوش سیرتم من

 

همه روح و تنم از عشق لبریز

 

جدا از حرص و آز و نفرتم من

 

گلی بی خار در باغ محبت

 

پی یک بلبل خوش طینتم من

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 20:41  توسط حامد | 

رفتی...

 

رفتی و مرا در تاریکی این شب سیاه و تار تنها گذاشتی.

 

سهم من از این روزگار، سیاهی و تاریکی نبود...

 

سهم من تو بودی...

 

چرا با رفتنت مرا آواره کردی؟

 

ای عشق...

 

 

 

عهد کردم که دگر شهره و رسوا نشوم

 

یا به میدان وفا بر همه پیدا نشوم

 

گوشه ای دور گزینم که دلم خواب رود

 

همسخن جز به مه کوچه ی شبها نشوم

 

چشم خود بندم و دیگر به جهان پشت کنم

 

کور گردد چو دلم، من به تو بینا نشوم

 

 همدمی جز دل تنگم نگزینم هرگز

 

تا دلم هست در این صومعه تنها نشوم

 

تاب هجران و وصال و غم کس نیست مرا

 

من دگر در پس تو عاشق و شیدا نشوم

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 16:43  توسط حامد | 

چه خوش است با نگاری، سر زلف و جام و تاری

 

بزنیم باده ای تا، که ز سر شود خماری

 

نه فقط شبی در آغوش، تو مرا به خود بگیری

 

همه شب نیاز دارم، که ز دل، بری تو باری

 

من مست دیگر اینجا، به جز از تو کس ندارم

 

تو بگیر دست من را، که به دل زده شراری

 

چه شود ببینمت من، چه شود ببویمت من

 

چه شود که بذر مهرم، تو به قلب خود بکاری؟

 

همه عمر من سراسر، ز فراق تو خزان است

 

تو بیا دمی کنارم، که دلم شود بهاری

 

تو که عاشقی به قلبت، سخنی جز این نباشد

 

سر زلف و جام و تاری، چه خوش است با نگاری

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 8:19  توسط حامد | 

كجا دستم رسد تا بوسه اي از لعل تو گيرم

دلا با ياد تو من در جواني خسته و پيرم

كجا پروانه از شمع و گل از بلبل گله دارد

ولي از سختي دوران به سان كوه دلگيرم

اگر باشد كه امشب را در آغوش تو پردازم

وگر غير است صد باره ز جان خود، ز جان سيرم

سخن از باده و مستي دگر عقلم نمي شويد

ميان خيل دلداران منم كه سرور و ميرم

نخواهد شد در آغوش مهي پر نور جا گيرم

بدون كام تو امشب، دلا ناكام ميميرم

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 9:50  توسط حامد | 

غم هجران تو چون باد پریشانم کرد

 

نرگس غمزه زنت رخنه در ایمانم کرد

 

دوش تا وقت سحر ذکر تو تسبیحم بود

 

انتظار قدمت سیر از این جانم کرد

 

خبر اشک ، صبا را، ز فراقت دادم

 

سینه ی خسته از این کرده پشیمانم کرد

 

سر عشق رخ تو لایق هر گوش نشد

 

چشم، آواره ی هر کوی و بیابانم کرد

 

شمس اگر در پس ابر است، خدا آگاه است

 

غفلتم، دور از این مرتبه و خوانم کرد

 

حلقه ی بندگیت گوش مرا زیور داد

 

دوست، آگه ز ازل، زین سر و سامانم کرد

 

کمتر از ذره ی خاکم که به درگاه وصال

 

گوشه ی چشم تو چون ماه نمایانم کرد

 

عاشقت هستم و با درد سخن می گویم

 

شهره ی شهر چنین، ناله و افغانم کرد

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 9:16  توسط حامد | 

ای دل بشکسته این سیمای خوبان مریم است

همچو جسمی خسته هستی لیک جانان مریم است

گر دو روزی را به هجر او کنی سر، خوب دان

هر چه او خواهد همان، هم وصل و هجران مریم است

همچو یک خواجه همی در فکر امر دوست باش

چونکه هم پیر مغان و صاحب خوان مریم است

گر چه هر گل بوی خود دارد ولی این را بخوان

تک گل زیبا و خوش بو در گلستان مریم است

زو کرامت یاد گیر و رحمتش بر خستگان

در میان اغنیا تک صاحب خوان مریم است

بلبلی بر شاخ گل دیدی که از عشقش چه گفت

«این گل بی خار هم در باغ و بستان مریم است»

عاشق  ار در این زمانه یار، یار دیگریست

همدم تنهاییت یکتای دوران مریم است 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 14:0  توسط حامد | 

 

شبي سرد است

          و دستانم مثال بيد مي لرزد

                   طلب، گرماي دستان تو را دارد

در اين سرد سياه بي كران امشب

          خيالي دور در سر پروراندم من

                   خودم را لحظه اي در بين آغوشت نگه كردم

نمي گريم

          سرشك من ز سرما خشك  گرديده

                   لبان تو به روي گونه هاي من!!!

                             چه خواهم كرد؟!!!

ميان برف ها غلتيده ام اينجا

          دلم ديگر نمي لرزد

                   صداي لرزش دستم...

و اين اينك...

صداي پاي سرد مرگ مي باشد

          به سوي من نگاهي كرد

در اين سرماي بي پايان

          فقط چشمان من باز است اي زيبا

                   نگاهش بر رهي سرد و سياه و تار

و امشب آن شب ميعاد

          تو مي آيي...

                   تو مي آيي...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 14:31  توسط حامد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
حامد هستم. یک شاعر جوان که تمام علاقه مندی هایش را در شعرها و در تنهاییهایش خلاصه می کند. دوست دار شعر و شاعری هستم و دوست دارم روزی شاعری نسبتا بزرگ شوم. عاشق شعر و دوستانی که دوست باشند.ای میل: raufihamed@yahoo.com

نوشته های پیشین
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته چهارم مهر 1385
هفته سوم مهر 1385
هفته دوم مهر 1385
هفته اوّل مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته سوم شهریور 1385
هفته دوم شهریور 1385
هفته اوّل شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته دوم مرداد 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته سوم خرداد 1385
هفته اوّل خرداد 1385
هفته سوم اردیبهشت 1385
هفته اوّل اردیبهشت 1385
هفته چهارم فروردین 1385
هفته سوم فروردین 1385
پیوندها
غروب خاکستری
آرامش سکوت
نسخه ی بتا
یک دوست
با خدا ...
انتظار
یاس
جهان ان ال پی (عالیه!!!!!!!!!!!)
سلطان قلب ها
یاس مهربون
راما راد
حرف های عاشقانه (هومن جان)
عشق من!
نیلوفر عاشق
همه چيز تنها يك چيز است
من ترا دوست میدارم
قفس طلايي
در هم پيچيده
تنهايي
دل داده نقره ای
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان